حسن حسن زاده آملى

56

دو رساله مثل و مثال (فارسى)

افلاطون اين قسم حلّ مىكند كه چون پرتو حقيقت بر أمر بىحقيقت مىتابد ، شيء از عدم بوجود مىآيد يعنى كائن مىشود ؛ و همين كه پرتو حقيقت زائل شد وجود بعدم مبدّل مىگردد و فساد روى مىدهد ؛ مثلا چون حقيقت زيبائى بر نازيبا پرتو افكن شد شيء زيبا كائن مىشود ، و هرگاه حقيقت زيبائى زائل گردد شيء زيبا فاسد مىشود ، حقيقت زيبائى همانست كه صورت يا مثال زيبائى ناميديم ، و امر بى حقيقت را افلاطون لا وجود يا عدم مىنامد كه در اين مورد نازيبائى است ، و ارسطو آن را مادّه خوانده است كه بالفعل وجود ندارد و بالقوّه است . و چگونگى كون و فساد را افلاطون و ارسطو هر دو تقريبا يك قسم بيان مىكنند با اين تفاوت كه افلاطون مىگويد : پرتو صورت بعدم تاييد و وجود كائن پيدا شد ؛ ارسطو مىگويد : صورت در مادّه كه با عدم مقرون بود حلول كرد و كائن درست شد ؛ بعلاوه در امر صورت استاد و شاگرد آن اختلاف را هم دارند كه به آن اشاره كرديم . اگر توقع داريد من در اينجا حكومت كنم كه كدام يك از اين دو رأى درست است اين انتظار را نداشته باشيد ؛ من اينقدر پر ادّعا نيستم كه جايز بدانم ميان دو نفر مانند افلاطون و ارسطو حكم واقع شوم ، وقت و مجال هم براى اين بحث نداريم ، و فرضا كه وارد بحث بشويم من چه بيان خواهم كرد و شما چه درخواهيد يافت ؟ برخوردن بمعنى حقيقى سخن افلاطون فكر و تأمل لازم دارد به بيان چند دقيقه نمىگنجد ، بدليل و برهان هم درست نمىشود ، خود افلاطون نيز در مقام اثبات آن برنيامده و ادراك اين معنى را به إشراق دانسته است ؛ براى اين كه از اظهار عقيده تن نزده باشم باختصار مىگويم : البتّه نظر ارسطو در اين باب بعقل و فهم ما و عامّه مردم نزديكتر است ، و در ابتداى أمر چون شخص به مثل افلاطونى نگاه مىكند بنظرش عجيب مىآيد و شايد حكم به بطلان آن هم مىكند ؛ أمّا اگر درست تأمّل شود مخصوصا اگر به طول زمان در آن مطالعه به عمل آيد كم‌كم ذهن مأنوس مىشود و مىبيند آن قسم كه أول فورا